|
ليلی زير درخت انار ليلی زير درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست ليلی چکيد.ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلی اش رسيد..
|
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابی بدهی ،یک روزی ، یک جوری ، یک جایی به تو باز می گردد ... [ پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٤٤ ق.ظ ] [ فهیمه ]
[ نظرات () ]
[ پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٢ ق.ظ ] [ فهیمه ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |