|
ليلی زير درخت انار ليلی زير درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست ليلی چکيد.ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلی اش رسيد..
|
این کلمه تو را یاد چه چیز می اندازه؟ ایا تاکنون در جمعی قرار گرفته ای که همه به تو بی توجه باشند ؟ ایا تا کنون احساس گربت وتنهایی کرده ای؟ وقتی تنها میشی واحساس می کنی که کسی دوستت نداره اون وقت اروم چشما تو ببند وفقط به خدا فکر کن اون موقعه هیچ وقت دیگه این حسو نداری ...... چون می دونی خدایی داری که همیشه پیشته [ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٢ ب.ظ ] [ فهیمه ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |